حسن حسن زاده آملى

254

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

فعليّت مجرد از مادّه است بايد به تمام لوازم ملكات خود به يك‌بارگى عالم بوده باشد چون حجاب ، مادّه بوده و بعد از مفارقت از مادّه حجابى ندارد و حال اينكه آيات و روايات ناص است كه ظهور و بروز لوازم و آثار ملكات در اسماى جمالى و جلالى كه مقصود از دو طرف لطف و قهر است يعنى جنّت و نار ، به تدريج است نه دفعى . علاوه اينكه لوازم و آثار ملكات حسنهء طرف لطف مثلا غير متناهى است چون مخلّد در نعيم است ، و اگر نفس بعد از مفارقت از مادّه كه حجاب است ، بدانها عالم باشد لازم آيد كه جزئيّات غير متناهيه برايش بالفعل دفعة واحدة حاصل شود و حال اينكه اين معنى را براى اصحاب يمين نمىتوان گفت تا چه رسد به اصحاب شمال . آرى كسانى كه مؤيّد به روح القدس باشند و متّحد با او كه همان اتّحاد با عقل بسيط است ممكن است كه گفته شود به جزئيّات غير متناهيه از راه ارتباط و اتّحاد به علّت برسند با اينكه كثيرى از متفلسفه در علم بارى تعالى به جزئيّات در ورطهء دغدغه افتادند . در جواب فرمودند كه : امتداد جوهرى ، ذاتى صور نشأهء عنصرى است ، لذا ولو اينكه از مادّه مجرده شود غيبت در ابعاد كه همان امتداد جوهرى است ذاتى است و آن‌كس كه به همين‌صور جوهريّه علم پيدا كرده است به علّت اتّحاد عالم با معلوم ، نفس ناطقهء او همين يك سلسله امتدادهاى جوهرى است كه غيبت در آنها بالذات است و شخص عالم بدانها همانها است . پس نفس ، عين صورتهاى مجرّد از مادّه است كه غيبت در آن صورتها از جهت امتداد جوهريشان بالذات است بدين جهت چنين نفسى در غيبت و حجاب است ، و اكثر دانشمندان ارتقاى علمى آنان به همين پايه است ، ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ « 1 » . و كسانى كه به نور شروق عقول مطلقه مستنيرند قليل ماهم .

--> ( 1 ) - سورهء نجم 53 - آيهء 30 .